|
بعد از مدتها دوری دوباره آمدم
+ نوشته شده در شنبه یازدهم مهر 1388ساعت 11:50  توسط سید علی محمد طباطبایی
|
میلاد باسعادت ستاره فروزان امامت وولایت حضرت امام حسین مبارکباد
+ نوشته شده در یکشنبه چهارم مرداد 1388ساعت 0:2  توسط سید علی محمد طباطبایی
|
فرا رسيدن ايام فاطميه را به تمامي مسلمانان بويژه شيعيان تسليت عرض مينمايم.
+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388ساعت 14:6  توسط سید علی محمد طباطبایی
|
اربعين حسيني رابه تمام عاشوراييان تسليت ميگويم
قلب مؤمنان، از فراقتسوخت. آنها شک ندارند که تو زندهاى، سلامو خشنودى خدا بر تو باد. گواهى مىدهم داستان تو مانند جریانشهادت حضرت یحیى بن زکریا بود. (که طاغوت زمان سر از پیکرشجدا کرد.) عطیه عوفى مىگوید: سپس جابر، به اطراف قبر امامحسین(ع) متوجه شد و سایر شهیدان کربلا را چنین زیارت کرد: درود و سلام بر شما ارواحى که در محور قبر امام حسین(ع) جاىگزیدید. و شتر خود را در آستان او خوابانیدید. گواهى مىدهمشما نماز را به پا داشتید و زکات را ادا کردید و امر به معروفو نهى از منکر انجام دادید و با منحرفان و ملحدان جنگیدید.شما خدا را عبادت کردید تا مرگتان فرا رسید. سوگند به خدایىکه محمد(ص) را به راستى فرستاد، ما با شما در آنچه بدان واردشدید، شریک بودیم. عطیه عوفى مىگوید: از او پرسیدم:ما چگونه در جهاد و پیکار آنها (شهیدان کربلا) شرکت داریم؟ مادر فراز و نشیب همراه آنها نبودیم و شمشیر نکشیدیم; ولى اینشهیدان جانبازى کردند، به گونهاى که سرهایشان از بدنشان جداشد و فرزندانشان یتیم و زنانشان بیوه گشتند؟! جابر در پاسخگفت: اى عطیه، از حبیب خود رسول خدا(ص) شنیدم که مىگفت: هر کسقومى را دوستبدارد، با آنها محشور مىشود و هر کس عمل قومى رادوستبدارد، در آن عمل با آنها شریک است. سوگند به خداوندى کهمحمد(ص) را به راستى فرستاد، نیت من و اصحابم همان نیت امامحسین(ع) و اصحاب اوست; نیتى که بر اساس آن به شهادت رسیدند. " دلهاتان شوریده نینوا "
+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت 10:20  توسط سید علی محمد طباطبایی
|
باز اين چه شورش است که در خلق عالم است
http://www.shia12.com/fa/moharram.asp
+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم دی 1386ساعت 12:11  توسط سید علی محمد طباطبایی
|
امام هشتم حضرت علی ابن موسی ( عليه السلام) در روز يازدهم ذيقعده سال صد وچهل وهشت هجری و پس از پانزده روز از شهادت امام صادق ( عليه السلام ) در مدينه منوره متولد شدند . پدر آن حضرت امام موسی بن جعفر (عليه السلام ) ومادر آن حضرت نجمه خاتون بوده اند . در سال دويست هجری ، آن حضرت بنا به اجبار مأمون ، خليفه عباسی از مدينه منوره به سوی مرو ، حرکت نمودند . آن حضرت از شهر های زيادی گذشتند، از جمله آنها شهر نيشابور بود و در اين شهر بود که در جمع دهها هزار نفر از جمعيت استقبال کننده ، حديث شريف قدسی سلسلة الذهب را بر مردم اين شهر روايت نمودند وآن حديث اين است : « کلمة لا اله الا الله حصنی و من دخل حصنی امن من عذابی » و چون در سلسله راويان اين حديث نام تمام امامان معصوم از خود آن حضرت تا امام علی و پيامبر خدا و جبرئيل هستند؛ حديث سلسلة الذهب ، نام گرفته است وحديث قدسی ، احاديثی است که کلام خدا است ولی از آيات قران کريم نيست . امام هشتم پس از ورود به مرو وبه رغم اکراه آن حضرت به عنوان وليعهد مأمون الرشيد انتخاب شدند و مأمون دستور داد به نام آن حضرت خطبا ،خطبه بخوانند وبه نام آن حضرت سکه رسمی ضرب نمودند، چيزی که باعث حسادت وشعله ور شدن آتش کينه ودشمنی بنی عباس گرديد. اما چيزی نگذشت که خليفه عباسی ، حقد وکينه باطن خود را آشکار کرد و سر انجام آن حضرت را مسموم کرد و در آخرين روز ماه صفر سال دويست وسه هجری آن حضرت به شهادت رسيدند و در قريه سناباد در سرزمين طوس با عزت وعظمت دفن شدند . منبع : شیعه نت http://www.shia12.com/fa/zendegi.asp
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386ساعت 9:39  توسط سید علی محمد طباطبایی
|
حضرت فاطمه معصومه (ع) در نخستین روز ذيقعده سال۱۷۲ هجری قمری تولد يافتند ، مادر ايشان نجمه است و با امام هشتم حضــرت علی ابن موسی الرضا (عليه السلام ) از يک مــادر بوده اند . آن حضرت بســيار به امام رضـا (عليه السلام ) علاقه مند بوده اند و پس از ولايت عهدی امام هشتم و سفر آن حضرت به ايران بنا به دعوت مأمون عباسی، حضرت معصومه به عشــق ديدار برادر، در ســال دويست ويک هجری از مدينه منوره ، روانه سفر به ايران و مرو شدند. هنگامی که به ساوه رسيدند دچار بيماری سختی شدند و به خادمشان دستور دادند؛ ايشان را به شهر مقدس قم انتقال دهد ، پس از ورود به قم، مردم اين شهر به استقبال آن مخدره شتافتند وموسی ابن خزرج بن سعد اشعری که بزرگ اشعريون بود ؛ افسار شتر آن حضرت را گرفته ، به منزل خود برد وآن مخدره پس از هفده روز از ورودشان به شهر مقدس قم به دلیل بیماری در روز دهم ربیع الثانی آن سال، رحلت فرمودند و بدن مطهر آن حضرت در قبرستان بابلان، مکان فعلی حرم آن حضرت دفن گرديد.در آغاز، موسی بن خزرج بر روی قبر ايشان سقفی از حصير بنا کرد و پس از آن اولين گنبد را مخدره، زينب دختر امام محمد تقی (عليه السلام) بر روی مزار شريف آن حضرت بنا فرمود.در کنار مدفن شريف حضرت معصومه (عليها السلام )، زينب ،ام محمد وميمونه دختران امام جواد (عليه السلام) نيز دفن گرديده اند .سن حضرت معصومه در زمان رحلت،بيست وهشت سال بود وايشان پس از امام علی ابن موسی الرضا (عليه السلام) دربين فرزندان امام موسی کاظم (عليه السلام ) دارای شأن و مقامی بس بزرگ هستند ودر روايات، برای زيارت آن حضرت ، ثواب زيادی ذکر شده است. منبع : شیعه نت
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم آبان 1386ساعت 9:10  توسط سید علی محمد طباطبایی
|
حديث غدير سند گوياى ولايت حديث غدير يكى از دلايل روشن ولايت و خلافت بلافصل اميرمؤمنان على(عليه السلام) بعد از پيامبر گرامى اسلام(صلى الله عليه وآله) است. كه محقّقان اهمّيّت خاصّى براى آن قائل هستند. متأسّفانه كسانى كه درباره ولايت آن حضرت گرفتار پيش داورى هستند، گاهى سند حديث را پذيرفته و در دلالت آن ترديد مى كنند، و گاه ناآگاهانه سند آن را زير سؤال مى برند. براى روشن شدن ابعاد مختلف اين حديث، لازم است درباره هر دو موضوع با ذكر مدارك موثّق و معتبر سخن بگوييم: * * *
دورنماى غدير مراسم «حجّة الوداع» در ماه آخر سال دهم هجرت به پايان رسيد، مسلمانان، اعمال حج را از پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله) آموختند و در اين هنگام، پيامبر گرامى(صلى الله عليه وآله) تصميم گرفت، مكّه را به عزم مدينه ترك گويد. فرمان حركت صادر شد، هنگامى كه كاروان به سرزمين «رابغ»(1) كه در سه ميلى «جحفه»(2) قرار دارد، رسيد; جبرئيل، امين وحى، در نقطه اى به نام «غدير خم» فرود آمد، و حضرت را با آيه زير مورد خطاب قرار داد: «يَا أيُّها الرَّسُولُ بَلِّغْ ما اُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ(3); اى رسول! آنچه كه از سوى خدا به تو فرستاده شده، به مردم ابلاغ كن. و اگر ابلاغ نكنى رسالت خدا را تكميل نكرده اى، خداوند تو را از آسيب مردم حفظ مى كند!» لحن آيه حاكى از آن است كه خداوند انجام امر خطيرى رابر عهده پيامبر(صلى الله عليه وآله) گذارده است كه هم سنگ رسالت، و موجب يأس دشمنان اسلام بوده است، چه امر خطيرى بالاتر از اين كه در برابر ديدگان بيش از صدهزار نفر، على(عليه السلام) را به مقام خلافت و وصايت و جانشينى نصب كند؟! از اين نظر، دستور توقّف صادر شد. كسانى كه جلو كاروان بودند، از حركت باز ايستادند، و آنها كه دنبال كاروان بودند، به آنها پيوستند. وقت ظهر و هوا به شدّت گرم بود، تا آنجا كه گروهى از مردم قسمتى از رداى خود را بر سر، و قسمتى را زير پا مى افكندند. براى پيامبر سايبانى، به وسيله چادرى كه روى درخت افكنده بودند، تشكيل شد، آن حضرت بر روى نقطه بلندى كه از جهاز شتر ترتيب داده شده بود، قرار گرفت و با صداى بلند و رسا خطبه اى ايرد كرد كه عصاره اش اين بود: * * *
خطبه پيامبر(صلى الله عليه وآله) در غدير خم «حمد و ثنا مخصوص خداست. از او يارى مى طلبيم و به او ايمان داريم و بر او توكّل مى كنيم. از بدى ها و اعمال ناشايست خود به او پناه مى بريم. خدايى كه جز او هادى و راهنمايى نيست. و هركس را كه هدايت نمود، گمراه كننده اى براى او نخواهد بود. گواهى مى دهم كه جز او معبودى نيست، و محمّد بنده و پيامبر او است. هان اى مردم! نزديك است من دعوت حق را لبيك بگويم و از ميان شما بروم. من مسؤولم و شما نيز مسؤول هستيد!» سپس فرمود: «درباره من چه فكر مى كنيد!؟...» (آيا من وظيفه خود را در برابر شما انجام دادم؟) در اين موقع صداى جمعيت به تصديق خدمات پيامبر(صلى الله عليه وآله)بلند شد و گفتند: «ما گواهى مى دهيم تو رسالت خود را انجام دادى، و كوشش نمودى، خدا تو را پاداش نيك دهد». پيامبر(صلى الله عليه وآله) فرمود: «آيا گواهى مى دهيد كه معبود جهان يكى است، و محمّد بنده خدا و پيامبر او مى باشد; و در بهشت و دوزخ و زندگى جاويدان در سراى ديگر جاى ترديد نيست؟» همگى گفتند: «آرى صحيح است، گواهى مى دهيم!» سپس فرمود: «مردم! من دو چيز نفيس و گرانمايه در ميان شما مى گذارم، ببينم بعد از من چگونه با اين دو يادگار من رفتار مى نماييد؟!» در اين وقت يك نفر برخاست و با صداى بلند گفت: «منظور از اين دو چيز نفيس چيست؟!» پيامبر(صلى الله عليه وآله) فرمود: «يكى كتاب خداست كه يك طرف آن در دست قدرت خداوند، و طرف ديگر آن در دست شما است، و ديگرى عترت و اهل بيت من است; خداوند به من خبر داده كه اين دو هرگز از هم جدا نخواهند شد!» «هان اى مردم! بر قرآن و عترت من پيشى نگيريد، و در عمل به فرمان هر دو، كوتاهى نكنيد كه هلاك مى شويد!» در اين لحظه، دست على(عليه السلام) را گرفت و آن قدر بالا برد كه سفيدى زير بغل هر دو براى مردم نمايان گشت، و او را به همه مردم معرفى نمود. سپس فرمود: «سزاوارتر بر مؤمنان از خود آنها كيست؟» همگى گفتند: «خدا و پيامبر او داناترند!» پيامبر(صلى الله عليه وآله) فرمود: «خدا مولاى من، و من مولاى مؤمنان هستم، و من بر آنها از خودشان اولى و سزاوارترم! هان اى مردم! «مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَوْلاهُ(4) اَللّهُمَّ والِ مَنْ والاهُ وَ عادِ مَنْ عاداهُ وَاحِبَّ مَنْ أحِبَّهُ وَ أَبْغِضْ مَنْ أَبْغَضَهُ وَانْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ وَاخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ وَ أَدِرِ الْحَقَّ مَعَهُ حَيثُ دارَ; هر كس من سرپرست و مولاى او هستم على مولاى او است. خداوندا! كسانى كه على را دوست دارند، دوست بدار; و كسانى كه او را دشمن بدارند دشمن دار. خدايا! آنها كه على را يارى كنند يارى كن، و آنها كه دست از يارى او بردارند آنها را از يارى خود محروم ساز، و حق را بر محور وجود او بگردان!»(5) در جاى جاى خطبه بالا(6) اگر نيك بنگريد، دلائل زنده امامت على(عليه السلام) آشكار است. (شرح اين سخن را به زودى خواهيم گفت). * * *
جاودانگى داستان غدير اراده حكيمانه خداوند بر اين تعلّق گرفته است كه واقعه تاريخى غدير، در تمام قرون و اعصار به صورت يك تاريخ زنده كه قلوب و دل ها به سوى آن جذب مى شوند، بماند; و نويسندگان اسلامى در هر عصر و زمانى در كتاب هاى تفسير و تاريخ و حديث و كلام، پيرامون آن سخن بگويند; و گويندگان مذهبى در مجالس وعظ و خطابه درباره آن داد سخن دهند و آن را از فضايل غيرقابل انكار امام على بن أبيطالب(عليه السلام) بشمارند. نه تنها خطبا و گويندگان، بلكه «شعرا»، از اين واقعه الهام گرفته و ذوق ادبى خود را از تفكّر و انديشه پيرامون اين حادثه و از فزونى اخلاص به صاحب ولايت، پرفروغ سازند، و عالى ترين اشعار را به صورت هاى گوناگون و به زبان هاى مختلف از خود به يادگار بگذارند. (مرحوم علاّمه امينى بخش مهمّى از اشعار غديريّه را قرن به قرن در تاريخ اسلام با شرح حالات اين سرايندگان در مجلّدات يازدگانه الغدير از منابع معروف اسلامى آورده است). به تعبير ديگر، كمتر واقعه تاريخى در جهان، بسان رويداد «غدير»، مورد توجّه طبقات مختلف، از محدّث و مفسّر و متكلّم و فيلسوف، و خطيب و شاعر، و مورّخ و سيره نويس واقع شده است. يكى از علل جاودانى بودن اين حديث، نزول دو آيه(7) از آيات قرآن پيرامون اين واقعه است، و تا قرآن ابدى و جاودانى است، اين واقعه تاريخى نيز از خاطره ها محو نخواهد شد. * * *
نكته جالب اين كه از مراجعه به تاريخ، به خوبى معلوم مى شود كه روز هيجدهم ذى الحجّة الحرام، در ميان مسلمانان به نام روز عيد غدير معروف بوده، تا آنجا كه «ابن خلكان»، درباره «المستعلى ابن المستنصر» مى گويد: «در سال 487 در روز عيد غدير خم كه روز هيجدهم ذى الحجّة الحرام است، مردم با او بيعت كردند(8) و درباره المستنصر باللّه العبيدى مى نويسد: وى در سال 487، دوازده شب به آخر ماه ذى الحجّه باقى مانده بود، درگذشت، و اين شب، همان شب هيجدهم ماه ذى الحجّه، شب عيد غدير است.»(9) جالب اين كه «ابوريحان بيرونى»، در كتاب «الآثار الباقية»، عيد غدير را از عيدهايى شمرده كه همه مسلمانان آن را، برپا مى داشتند و جشن مى گرفتند!(10) نه تنها «ابن خلكان» و «ابوريحان بيرونى»، اين روز را «عيد» مى ناميدند; بلكه «ثعالبى» يكى ديگر از دانشمندان معروف اهل سنّت نيز، شب غدير را از شب هاى معروف در ميان امّت اسلامى شمرده است.(11) ريشه اين عيد اسلامى به عصر پيامبر(صلى الله عليه وآله) باز مى گردد. زيرا در آن روز پيامبر(صلى الله عليه وآله) به مهاجرين و انصار، بلكه به همسران خود دستور داد كه نزد على(عليه السلام) بروند و به خاطر ولايت و امامت، به او تبريك گويند. «زيد بن ارقم» مى گويد: از مهاجران، ابوبكر و عمر و عثمان و طلحه و زبير، نخستين كسانى بودند كه به على(عليه السلام) دست بيعت دادند و مراسم تبريك و بيعت تا مغرب ادامه داشت!(12) * * *
110 تن از راويان حديث در اهمّيّت اين رويداد تاريخى، همين اندازه كافى است كه اين واقعه تاريخى را صد و ده تن از صحابه پيامبر(صلى الله عليه وآله) نقل كرده اند.(13) البتّه اين جمله نه به آن معنى است كه از آن گروه عظيم، تنها همين افراد، اين حادثه را نقل كرده اند; بلكه منظور اين است تنها در كتاب هاى دانشمندان اهل تسنّن، نام صد و ده تن به چشم مى خورد. در قرن دوّم اسلامى كه عصر تابعان ناميده مى شود، هشتاد و نه تن از آنان به نقل اين حديث پرداخته اند. راويان حديث غدير، در قرن هاى بعد نيز از علما و دانشمندان اهل تسنّن مى باشند. سيصد و شصت تن از آنها اين حديث را در كتاب هاى خود گردآورده و گروه زيادى به صحّت و استوارى سند حديث اعتراف نموده اند. گروهى تنها به نقل اين حديث اكتفا نكرده، بلكه پيرامون اسناد و مفاد آن مستقلاًّ كتاب هايى نوشته اند. عجيب اين كه مورّخ بزرگ اسلامى، طبرى، كتابى به نام «الولاية فى طرق حديث الغدير» نوشته و اين حديث را از هفتاد و پنج طريق از پيامبر نقل كرده است! ابن عقده كوفى، در رساله «ولايت»، اين حديث را از صد و پنج تن نقل كرده است. ابوبكر محمّد بن عمر بغدادى، معروف به جمعانى، اين حديث را از بيست و پنج طريق نقل نموده است. * * *
از مشاهير اهل سنت: احمد بن حنبل شيبانى ابن حجر عسقلانى جزرى شافعى ابوسعيد سجستانى امير محمد يمنى نسائى ابوالعلاء همدانى و ابوالعرفان حبان اين حديث را به اسناد زيادى(14) نقل كرده اند. دانشمندان شيعه نيز پيرامون اين واقعه تاريخى، كتاب هاى ارزنده فراوانى نگاشته اند و به منابع مهمّ اهل سنّت نيز اشاره كرده اند كه جامع ترين آنها كتاب تاريخى «الغدير» است كه به خامه تواناى نويسنده نامى اسلامى، علاّمه مجاهد، مرحوم آية اللّه امينى نگارش يافته است (در نگارش اين بخش، از آن كتاب استفاده فراوانى به عمل آمده). به هر حال، پيامبر(صلى الله عليه وآله) پس از نصب اميرمؤمنان على(عليه السلام) به عنوان جانشين خود فرمود: «اى مردم! اكنون فرشته وحى بر من نازل گرديد و اين آيه را آورد: «اَلْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِى وَ رَضيتُ لَكُمُ الإِسْلامَ ديناً(15); امروز دين شما را كامل نمودم، و نعمت خود را بر شما تمام كردم و اسلام را براى شما يگانه آيين انتخاب كرده و پسنديدم.» در اين موقع صداى تكبير پيامبر(صلى الله عليه وآله) بلند شد. و فرمود: «خدا را سپاس مى گذارم كه آيين خود را كامل كرد و نعمت خود را به كمال رسانيد، و از وصايت و ولايت و جانشينى على پس از من خشنود گشت.» سپس پيامبر(صلى الله عليه وآله) از آن نقطه مرتفع فرود آمد و به على(عليه السلام) فرمود: «در زير خيمه اى بنشين، تا سران و شخصيّت هاى بارز اسلام با تو بيعت كنند و تبريك گويند». پيش از همه، شيخين (عمر و ابوبكر) به على(عليه السلام) تبريك گفتند و او را مولاى خود خواندند! حسان بن ثابت، فرصت را مغتنم شمرد، با كسب اجازه از محضر پيامبر(صلى الله عليه وآله)، اشعارى سرود و در برابر پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله)خواند، كه ما فقط دوبيت آن را در اينجا نقل مى كنيم كه بسيار گوياست: فقال لَهُ قم يا علىُّ فانّنى رضيتك من بعدى إماماً و هادياً فمن كنت مولاه فهذا وليّه فكونوا له اتباع صدق موالياً يعنى: «به على فرمود برخيز كه من تو را براى جانشينى و راهنمايى مردم پس از خويش انتخاب كردم. هر كس من مولا و سرپرست او هستم على مولاى او است و شما در حالى كه او را از صميم دل دوست مى داريد، از پيروان او باشيد».(16) اين حديث از بزرگ ترين شواهد بر فضيلت و برترى امام على(عليه السلام) بر تمام صحابه پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله) بوده است. حتّى اميرمؤمنان، در مجلس شوراى خلافت -كه پس از درگذشت خليفه دوّم منعقد گرديد(17)- و نيز در دوران خلافت عثمان، و ايّام خلافت خويش; به آن احتجاج كرده است.(18) از اين گذشته، شخصيّت هاى بزرگى مانند حضرت زهرا(عليها السلام)، همواره به اين حديث در برابر مخالفان و منكران مقام والاى على(عليه السلام) استدلال كرده اند.(19) * * * منبع : سایت آیة الله مكارم شيرازي http://www.makaremshirazi.org/books/persian/ghadir/ghad-far.htm
+ نوشته شده در چهارشنبه نهم آبان 1386ساعت 14:32  توسط سید علی محمد طباطبایی
|
+ نوشته شده در سه شنبه هشتم آبان 1386ساعت 13:25  توسط سید علی محمد طباطبایی
|
قال علی ( علیه السلام) : مکتوب فی التورات فی صحیفتین ، إحداهما: من أصبح علی الدنیا حزینا فقد أصبح لقضاءالله ساخطا و من أصبح من المؤمنین یشکو مصیبة نزلت به إلی من یخالفه علی دینه فإنما یشکو ربه إلی عدوه و من تواضع لغنی طلبا لما عنده ، ذهب ثلثا دینه و من قرأ القرآن فمات فدخل التار فهو ممن یتخذ آیات الله هزوا . و قال (علیه السلام ):فی الصحیفة الأخری : من لم یستشر یندم ، و من یستأثر من الأموال یهلک ، و الفقرالموت الأکبر . ( تحف العقول/ کلمات قصار امیر المؤمنین ) جای شکی نیست که پیامبر خدا و خاندان پاک آن حضرت دارای علوم زیادی بوده اند و کوچک و بزرگ آنان از علم لدنی یا غیر اکتسابی برخوردار بوده اند و حضرت علی (علیه السلام ) بسیار می فرموده اند که « سلونی قبل أن تفقدونی » یعنی هر آنچه می خواهید از من بپرسید پیش از آن که مرا از دست بدهید و گاهی می فرمودند که من به راه های آسمان آگاهترم تا راه های زمین و علوم بیشماری از سوی خداوند و به واسطه پیامبر خدا در اختیار آن حضرت قرار داده شده است زیرا آن حضرت فرموده اند که پیامبر خدا پیش از رحلتشان هزار باب علم و دانش به من تعلیم دادند که از هر باب آن هزار باب دیگر گشوده می شود، و در واقع یک میلیون از ابواب علوم گوناگون را در لحظه ای کوتاه به آن حضرت آموزش داده اند . آن حضرت احیانا به برخی از کلمات و مطالب تورات و انجیل و زبور اشاره و استناد می فرموده اند که از جمله آن ها این حدیث شریف است که فرموده اند: در تورات دو صحیفه نوشته شده است یکی این که هر کس بر دنیا غمگین شود به قضای خدا ناراضی است و هر مؤمنی مصیبت خود را به مخالف دینش شکوه نماید از پروردگارش نزد دشمن او شکایت نموده است و هر کس برای توانگری به طمع مالش تواضع نماید دو سوم دینش از دست خواهد رفت و هر کس قرآن را خوانده اما پس از مرگ به دوزخ افتد از کسانی است که آیه های خدا را به مسخره گرفته است و فرمود : در صحیفه دیگر آمده است : هر کس مشورت نکند پشیمان خواهد شد و هرکس مال جمع کند هلاک خواهد شد و فقر و تهیدستی مرگ بزرگ تر است . این حدیث شریف می تواند به عنوان دستور العملی برای همه مورد استفاده قرار گیرد و زندگانی آن حضرت و استاد ایشان ، پیامبر اکرم ( صلی الله علیه و آله ) و نیز یازده ستاره آسمان امامت و ولایت الگویی است که همین کلمات و عبارات ارزشمند در آن تجسم یافته است . حضرت علی (ع) در دوران عمر شصت و سه ساله خودهیچ گاه دل به دنیا نبست و حتی در دوران چهار پنج ساله خلافت خود ، تغییری در زندگی شخصی ایشان پدیدار نشد و آن قدر از این متاع قلیل ، گریزان بود که می فرمود : تو را سه طلاقه کرده و راهی برای بازگشت بر جای نگذاشته ام و مصیبت های خود را به خدا عرضه می نمود و از بیان آن نزد دشمنان و حتی دوستان خود پرهیز می کرد و سینه آن حضرن پر از درد و رنجی بود که پس از درگذشت رسول خدا بر آن وارد شده بود و همه را با خود به جهان دیگر برد و نزد آن حضرت تهیدست و ثروتمند یکسان بودند و به والیان امر نیز همواره این توصیه را داشتند که نمونه های آن را می توان در عهد نامه مالک اشتر و نیز نامه آن حضرت به عثمان ابن حنیف سراغ گرفت . او قرآن ناطق بود و آیه ای از قرآن را تلاوت نمی کرد مگر این که پیش از آن بدان عمل کرده بود و آیات قرآن در جسم و جان او ریشه دوانیده و تجسمی از آیات الهی گردیده بود ، او با اینکه در سیاست و مسایل گوناگون نسبت به همه برتری داشت اما هیچ گاه خود را از مشورت با دیگران بی نیاز نمی دانست و از انباشتن درهم و دینار به شدت پرهیز داشت اما در عین حال از فقر و تهیدستی نیز گریزان بود و در مزرعه خود در مدینه و نیز در عراق در زمان اقامت در کوفه اشتغال داشت و از دسترنج خود می خورد و به دیگران نیز کمک می نمود . اما اگر فقر در عبارت پایانی این حدیث " الفقر الموت الاکبر " را به فقر در ایمان تفسیر نماییم همچنان که در برخی از روایات بدان اشاره شده ؛ آن حضرت از غنی ترین و بی نیاز ترین مردم عصر خود و همه عصر ها و زمان ها بوده است و همه کار ها و حرکات و سکنات ایشان برای خدا و به منظور تقرب ذات الهی صورت می گرفته است . منبع سايت شيعه نت
+ نوشته شده در سه شنبه هشتم آبان 1386ساعت 13:0  توسط سید علی محمد طباطبایی
|
|
طراح قالب: رضا امین زاده Powered By BLOGFA.COM |